سیمای نورانی جواد عزیز واقعا متحول شده بود و . . .
با سلام مجدد / چون این روزها مقارن است با سالگرد عملیات غرور آفرین کربلای پنج / مناسب دیدم خاطره ای کوتاه از رزمند ای عزیز و دوست داشتنی یعنی دوست خوب آن روزهایم جواد عزیز را در اینچا بازگو کنم . نزدیکی های سه راه شهادت مستقر بودیم که وقتی ظهر شد در یک سنگر گودال مانند که نصف و نیمه هم بود دو نفره و بسیار سخت و بصورت نشسته نماز را به او اقتدا کردم / پس از نماز او برای سرکشی به سنگر های کمین جلوی خط رفت . من نیز برای رساندن ظرف های آب به رزمندگانی که در خط اصلی حضور داشتند ظروف آب معدنی را در گونی ریخته و قصد رساندن آنها به سنگر های کمین را نمودم / هر چند رد شدن از روی عرض جاده ای که سنگر های کمین در سمت دیگر آن قرار داشت خیلی سخت بود اما با توکل به خدا از روی جاده بصورت غلتیدن عبور نموده و پس از اینکه حدود 50 متر جلوتر رفتم او را در سنگر های کمین دیدم . لحظاتی در کنارش بودم و چون اوضاع خط از نظر آتش دشمن زیاد شده بود به او گفتم بیا برویم کمی در پشت جاده در خط اصلی باشیم و پس از آرام شدن خط دوباره برگردیم اینجا / همین طور که به او می گفتم بیا برویم عقب تر ، ناخواسته نگاهم روی چهر ه اش قفل شد / انگاری که تمام تفکر و اصول دینی وی و نیز تمام غیرت دینی و عشق او به امام رحمه الله تماما در صورت نورانی اش جلوه گر شده بود و همچنین محاسن تقریبا بلند و حنا شد ه اش چهره ای نورانی و مصمم از او ساخته بود بطوریکه او فقط به سمت دشمن و به افق های دو دست نظاره می کرد . به سختی از او جدا شدم . اما به فاصله حدود یکساعت بعد بر اثر اصابت آتش خمپاره دشمن ، این برادر دوست داشتنی را از دست دادم و او شهید شد . سلام و هزاران سلام به آن سرچشمه های زلال که فقط پیرو واقعی امام خمینی (ره ) بودند و تنها آرزویشان توفیق ادای تکلیف بود و بس .